|
گندم برای راندن آدم بهانه بود ورنه بهشت این همه هم ماجرا نداشت
|
بزن سرباز
برادرتیررا درقلب من بنشان
نه برجان و دل این مهربان مردم
که دراین خاک می هستند
بزن برمن
که با شوریدگی , ظلم و ستم را شعرمی سازم
عدوی بند و زنجیرم
خیالم, شورو شوق و شعرو آوازم
منم شاعردراین خاکی که دل بستند
مردم , تا بمانند ودرختان
بارسبزآرند
بمانند و بکارند وادب ورزند
ببین امّید را درچشمشان جاری
وسبزی را که دوردستشان دارند
به هردشت و بیابانی چو بارانند
بهارانند
بزن برمن
که قلبم سوگوارسرزمین آرش و فرهاد
که می لرزد به هربیداد
وازدل می کشد فریاد
بزن برمن
که جان را می دهم برآستان حضرت اینان
که یارانند
و خرسندم
که ازغم می شوم آزاد
نه براین مهربان مردم
که ازجان دوستت دارند
تورا چون خویش پندارند
که این ها خانه ای دارند
وچشمانی که بردرمنتظرمانند
اگردیو درونت رام می گردد
دلش آرام می گردد
بزن برمن
که آوازم , خیالم
واژه های عشق دارم درقلم
بیزارازظلم و ستم
اسطوره سازاین صداقت های سبزم
دردل این خاک
خونِ جاریَ م
نبضم
اگرچه مادران زایند
هزاران کودکی چون من
و برگهواره شان
لالایی و آوازمی خوانند
تا شاعرترین باشند:
لالالالا گل سرخ و سفیدم
تورا درخویش چون جان پروریدم
الهی داس نامردان نبینی
بخواب ای سبزی باغ امیدم
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.