|
گندم برای راندن آدم بهانه بود ورنه بهشت این همه هم ماجرا نداشت
|
آنجا دلي به خاطر تو جا نمانده است؟
يا زير پاي تو به تمنـا نمانده است؟
آيينه را بگرد به عمق نگاه خويش
آنجا ببين كه غرق تماشا نمانده است؟
حيران موج هاي نگاهت غريب و زار
سرگشته اي به ساحل دريا نمانده است؟
از آن شبي كه رابعه در خون خود شكفت
اي غنچه جاي شايد و اما نمانده است
زنجير و دشت و حسرت و مجنون هميشه هست
حتي دراين زمانه كه ليلا نمانده است
درچاه روزگار به غربت دريده شد
پيراهني كه ياد زليخا نمانده است
چيزي به غير جنت و عصيان و سيب سرخ
تا سرنوشت آدم و حوا نمانده است
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.