|
گندم برای راندن آدم بهانه بود ورنه بهشت این همه هم ماجرا نداشت
|
از اين روزگـــــارِبدِ سر سپــرده، چه بايد خواست؟
ز كوروش،زجمشيد،ازاين خيل مرده، چه بايد خواست؟
به آرش كه اينك به خواب آرميده، چه بايد گفت؟
ز رستم كه صد رنج دارد به گُرده، چه بايد خواست؟
كجـــا يخ زد اين خــاك پرورده در خود نشان نيو؟
كنون از دل مردمانِ فســرده، چه بايد خواست؟
چه آواز گرمي، چه حسي، به گوش كه بايد خواند؟
كه از خود بپرسد :كه اي رنج برده، چه بايد خواست؟
به زنــدان و زنجيــر و داغ و درفشـي اگــر رفتنــد
چه حاصل؟ ندانند از اين زخمِ خورده، چه بايد خواست؟
اگرخودبدانی کزین شورو فريـادِ در قلب تــو جاويـــد
بگــــو با مـن امـاَ شمرده، شمرده، چه بايد خواست؟
هــــزاران دل و دست، با هــم رسيدند تا مقصــود
وامروز ازاين مشتِ درهم فشـرده، چه بايد خواست؟
كاشكي مي شد سر بذارم تو دامنت
وقتي دلم پرازغمه
تو نيستي و تو اين ديار بي بهار
دلم گرفته از همه
اينجا تموم آدما، عاشق آينه هان فقط
ستاره هاي شبزده، تو كوچه ها مي يان فقط
اينجا همه خيابونا، با من غريبي مي كنن
وقتي كه جاي خاليتو، حس مي كنن كنار من
از اين سفر شايد كه برنگشتم
نمي دونم چي مي شه سرنوشتم!
اما مي خوام هميشه يادت بمونه ماه من
بي تو تموم خونه ها برام غريب و سردن
مي نويسم دوسِت دارم روي همه درختا
آخه از اين جاده فقط، اونان كه برمي گردن
مي خوامت قــد همـــه پـاپــري يـا، كاكليــــا
قـــد حـرمت يه شــاخ سبيـــــل پهــــــلوونـــا
مي دونم بـاهـاس بيام خواسگـاريت، خوب حاليمه
باعث معطلــي، دسـتــاي پــــوچ و خــاليمه
كاش مي شد دورت بگردم، حـاليتـــه؟
خـــودموفــدات مي كردم، حــاليتــــه؟
اين چـاقــوي زنجـوني رو باهاس ديگه غلاف كنم
محض خاطـرخـواهي تـو، خوش ندارم خلاف كنم
عشقمـه پا به پات بشـم، با هـم بـريم امـــام رضــا
توبـه كنـم از بدي يـا، بشــم يـه مـــرد ســر بـه را
كفتــــرجلــــد تــوباشـــم، حــاليتــــه؟
از ســر بـــوم تـوپاشـــم، حــاليتــــه؟
بـه كلــاه مخمليــــــم زيــر گــذر نگـــا نكـــن
اسمتومي دم بكــوبن روي پشتــم به هوات
به امــونم نرسي روزام مي شــه تـيره وتــار
يـه هـوديدي خودمو،تو چارسوكشتم به هوات
كشتــــه ي نـاز و اداتــــم، حــاليتــــه؟
مث سایه پا به پاتم ٬ حالیته
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.