|
گندم برای راندن آدم بهانه بود ورنه بهشت این همه هم ماجرا نداشت
|
رسيــد در پــي يك اتفـــاق تا دل من
وگريه كرد جدا او، وهم جدا دل من
يكي، يكي، غم و شادي چكيد از چشمش
اميد و حسرت و رويا نشست با دل من
جوان تر ازهمه ي سال هاي عمر شديم
اگرچه ديــر، ولي پاي او فــدا دل من
نصيب ماست اگرعشق، مرحبا برعشق
مراد اوست اگر دل، مكن رها دل من
نشاط و شــور شكستند، حكــم ماتـم را
يكي بيامد ودل باخت، بي صدا دل من
ديگه هيشكي واسه تو، قصه نمي گه مثه من
حتي پيـــدا نمي شه ،ديــوونـه ديگه مثه من
كي مي ياد چشم تو رو شبيه معبد بكشه؟
يا بشينـه تو دلت تا رويـاهات قــد بكشه؟
ديگه كي مي گه چشات خونه ي شاه ماهي هاس؟
كي مي گــرده دور تو؟ قـربون اون قـد و بالاس؟
حالا اينـارو نگفتم كه بري مـاتم بگيري
گفتم آخه نكنه حرفامو دست كم بگيري
مي دوني هرجا تو باشي حرمه اونجا برام
تو خيـابون تو خــونه، حتي توي ترانه هام
تو كه اسمت يه كليـده براي شباي من
تن تو رنگ خياله توي خواب پيرهن
اگه قــربـوني واسه چشات مي خواي، به من بگو
يه ديوونه واسه قصه هات مي خواي، به من بگو
توي شهر ما يه روز اينهمه ديوار نبود
اينهمـه تو آسمـــونش ابراي تــار نبود
هركجاي كوچه ها نهال خشكيده نداشت
شمع دلسـوختـه و چشـم ستمديده نداشت
كيه اون كه بسته خورشيد و تو عمق دره ها؟!
تـوي تاريكــي مثه گـــرگــي زده تو بره ها؟!
تا دلــي پــر زد و تــوي آسمـــون نفس كشيد
كيه اون كه رو پراش، ميله هاي قفس كشيد؟!
چي شدن دلايي كه با هم ديگه يه دس بودن؟!
واسـه آزادي خورشيـد از تو دره بس بودن؟!
كي مي گه پهلوونا مردن و رستم نداريم؟!
مثه كاوه يا سياوش، هنـــوزم كــم نداريم.
تير آرش مي تونه سوار بشه رو بال باد
يا صــداي پاي اسبـا، از تو جاده ها بياد
هنوزم ما مي تونيم مرد تو قصه ها باشيم
دس به دس هـم بديم،از اين شبا رها بشيم
تا قطـــره هــاي آخــر اشكـم صبــور باش
بگــذار بگــذرد ز من اين ابـر تيـره پوش
وانگــه در آسمــان نگـــاهـــم نگـــاه كــن
بنشين و جام خنده، ز رنگين كمان بنوش

يادته بهـــم مي گفتــي تا ابد كنارتم
تا ته قصه چه خوب باشه چه بد كنارتم
يادته خونه ي من تو قاب چشماي تو بود
دل ديوونه ي من قبله ي روياي تو بود
توغروباي خونه تنها مي موندم تا بياي
با سه تارم هميشه از تو مي خوندم تا بياي
هيـــزمـاي شومينـــه شاهـــد سرمــاي منن
حتي اين آخري يا خاطــره ها يخ مي زدن
توي سفرهَ مون جاي مهر و محبت خالي بود
مونده بود از اون همه آتيش فقط يه حلقه دود
يادته ثانيه ها صداي رفتن مي دادن
درو ديوار اتاق بوي نموندن مي دادن
گفته بودم توي روزگاري كه خونه ها سردن
آدما وقتي كه رفتن هميشه بر نمي گردن
سايه اي شدي برايم ، سايه اي در هم شكسته
من برات آواز مي خونـم، با لباي سرد و بسته
كوله بارخستگي هام ، پره زخم و پَر پرواز
سبــد دلبستگي هام ، پـره شعـر و پـره آواز
خاتون شعر مني تو، تو هجوم بي كسي هام
هنــوزم نـور اميــدي، تو شب دلواپسي هام
براي زخمــاي كهنـــه، تو دواي آخــريني
توي دستاي هميشهَ م، تو دعاي بهتريني
توي مرداب غريبي، لحظه اي نيلوفرم باش
تو هــواي پر كشيدن، تو بيا بال و پرم باش
واسه ي كوير قلبم، تو شكوه آبشاري
تو تخيــل درختـــا، تو قـداست بهاري
بــاز اگــه تــرانه ي نـور، پــا تو چشمامون بذاره
پر مي شه فاصله هامون، ما مي شيم يكي دوباره
سايه ي در هـم شكسته، تو بيا مثل تنم باش
تو هـــواي سرد پاييــز، گرمي پيراهنم باش

سهم من شازده خانوم از تو خواباي رنگيه
آسمون پيش چشات راستي بگو چه رنگيه؟
غروبا وقتي كه خورشيد ته دريا مي ميره
دلم از دوري تو قد يه دنيا مي گيره
دنياي چشماي من شازده خانوم رنگ توئه
دل سرگشته ي من هميشه دلتنگ توئه
مي دونم تو سرزمين پري يا خونه داري
مي دونم زير پاهات صد دل ديوونه داري
مي دونم دستاي من كوتاه تر از دامن توس
ولي شوق دل من شازده خانوم ديدن توس
تو برام مثل يه رويا مي موني شازده خانوم
واسه مجنون مثل لیلا مي موني شازده خانوم
من كجا شازده خانوم صورت ماه تو كجا؟
به لب تشنه ي دل جرعه نگاه تو كجا؟
چي بگم شازده خانوم روزام شده دلواپسي
شب كه از راه مي رسه مي ياد يه دنيا بي كسي
آسموني پره ابرم تو برام آبي مي شي؟
تو شبام شازده خانوم بگو كه آفتابي مي شي؟
مي دوني شازده خانوم دوسِت دارم يه عالمه
اگه صد بار ديگه بهت بگم بازم كمه
وقتي تـن خستـه ي ما زخـمي دست پيــرهنه قصه ي مرهم كدومه؟
وقتي كه حرف آخرو تيشه به ريشه مي زنه آفتاب و شبنم كدومه؟
وقتي تو دستات قفسه وعده ي آسمون چيه؟
وقتي تو قولات هوسه حرفاي اين و اون چيه؟
شباي دل شكسته ها چراغ و فانوس نمي خواد
غروب اين نشسته ها اين همه افسوس نمي خواد
اسباي سرخ قصه رو اكه دوباره زين كنيم
ستاره رو مثل نشون تو جاده نقطه چين كنيم
اگــه پـــرنـده هــا بيـــان تو آسمــون پـــر بـزنن
از روي كوه ها رد بشن راه و به ما نشون بدن
خط خطي هاي شعرامون دوباره خوندني مي شن
بداي قصه مي گــذرن خوبــي ها موندني مي شن
دوبـاره روي ديــوارا پنجره نقاشي مي شه
به جاي بغض بي گلوحنجره نقاشي مي شه
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.