|
گندم برای راندن آدم بهانه بود ورنه بهشت این همه هم ماجرا نداشت
|
وقتي نگاهم مي كني آتيش به جونم مي زني
بس كه توي خيالمي، همه مي گن تو با مني
مثل بلم رونا كه شب ، پارو به دريا مي زنن
ميــون مــوجـــاي سياه ، فكــر چـراغ بندرن
وقتـي كــه وحشت غمت قلب منو تكـون مي ده
آفتاب چشمات هميشه راه و به من نشون مي ده
آي چشم سياه بندري، از همه دخترا سري
دارو ندارم يه دله، دل منو چند مي خري؟
رو تن خيس ماسه ها، رّد عبور پريه
اما دلم بهـم مي گه، اون دلبـر بندريه
همون كه از سر تا پاشو، دلم مي خواد طلا كنم
اسمشو حتـي توي خواب، تو روياهـام صدا كنم
مرواريداي دريارو، حلقه كنم به گردنش
ستـاره هارو بدوزم، به آسمـون پيرهنش
آي چشم سياه بندري، از همه دخترا سري
دارو ندارم يه دله، دل منو چند مي خري؟
اگـــه دل كنــدنمــو منتظـــري، من نمي يام
مي توني هرجا كه دوس داري بري، من نمي يام
مي توني بهــم بگي، دوس داشتنــم قلابيه
يا بگــي منــم نباشم، دنيــاي تو آبيه
مي دونــم اينجـــا هميشــه آسمـــون آفتـــابـي نيس
حتي پشت خنده ها، صف مي كشن چشماي خيس
شايدم عشقي كه اينهمــه برام مقدسه
نذارن قصه بشه به فصل آخر برسه
مي دونم روز و شبش تكراريه، خوب مي دونم
با همه خوب و بدش، مي خـوام همين جـا بمونم
اين زمين بوي همه گذشته هام، تو تنشه
رّد پاي بچگــي هــام ، هنـوزم رو تنشه
حتي دوس دارم همين جا بميرم، رو اين زمين
تو اگه مي خــواي بري، برو نمـون اي نازنين
نبض من براي اين خاك عمريه كه مي زنه
من مي مـونـم، اگـه حتي يه وجب سهم منه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتي اشكام دونه دونه، مي ريزن رو دفترم
يعني اين كه هنـــوزم ،تويي تمـــوم بــاورم
تويي كه مثل يه معجــزه تو شعــرام اومدي
تويي كه راه ديـوونــه كردنــو خوب بلــدي
اگه از ماه يا ستاره مي نويسم نمي خوام
اسمتــو كسي بخــونه تو دل تـرانـه هـام
آخـــه بعضي آدمــا، شبيــه ديــوا مي مــونن
واسه ما توي آتيش فوت مي كنن، ورد مي خونن
مي دونم با تو مي شه تا اونور ابرا برم
حتي افســـانــه بشـم تا آخـــر دنيـــا برم
از كجا مثل پري پيـدا شدي تو قصه هام
يا دعـاي كي بوده كه معجـزه كرده برام
وقتي با تنهــاييام، تنهـــا مي مــونـم تا بياي
اونا هي از تومي گن، منم ديوونهَ م تا بياي
نشستـه بــود كســي بـا نگــاه دريايي
و خسته بود دلش، در غروب تنهايي
ز دورهاي هميشه، كسي در او مي خواند
و آب بــود و غـــزل، بـا صـــداي رويايي
به بال پنجره باد از سكوت مي لرزيد
كه از عبــور نيــامــد دلــي تماشايي

نه خسته ام، نه ملول از جنون صحرا گرد
كه روشـن است به يــادم، طلـــوع ليــلايي
به ذهــن آينه تصـوير عشق مي رقصد
اگـرچه غــرق غبــار است، راه بينايي
براسب عشق سـواري ز راه مي آيد
و مي شود دل من هم ركاب شيدايي
اميــد مانده ترين تيــرجعبه ي عمــر است
شكست گرچه دل از وعــده هاي فــردايي
يك عمـــــر ا نتظــار و دريغـــا نيامدي
دل غـــرق شــور بــود و تمنّــا نيامدي
هرشب به شوق روي تو در شهر خواب من
سـر زد شعــــاع صبـــح ، تــو امـــا نيامدي
هــر جــا كه پاي عشق به راه اميـــد بود
افســوس و صد دريـــغ كه آنجــا نيامدي
امـــروز را به وعـــده ي فـــردا فــريفتــي
بس روزهــا كـه شب شد و فــــردا نيامدي
من بودي و نشسته به تنهاييِ غرور
دستت به من ندادي و تا مـا نيامدي
در اولين نگاه جو بردي دلم ز دست
فهميـــدم از بــراي مـــــدارا نيامدي
همراه كودكان كه به من سنگ مي زدند
تا كـــوچـه هــــم براي تمــاشـــا نيامدي
ديشب چـــو آ مدي نگــــه انتظـــار سوخت
بــرحـــال دل، چــو ديــد كه تنهــــا نيامدي
دانـي كجـــا ز عشق و صفــا يــاد مي كني
وقتــــي به چشـــم آينــــه زيبــــا نيامدي
********************
از آنچه رفت مرا نيت سئوالي نيست
براي ار تو شنيدن دگر مجالي نيست
چگونه با تو بگويم، چو خسته ام زدروغ
كه جز ز دوري رويت، مرا ملالي نيست
در اوج دار، گـره مي زند به گــردن مرد
زني، كه نقش خيالش چو نقش قالي نيست
به اعتبــار خــدايـان مختلف در شهـــر
به جز لبــاس ريا، بر تن اهالـي نيست
به غير سيصد و چندي، ورق كه تقويم است
در ايـن زمـــانـه كسـي نسبتش جلالي نيست
درفش كـــاوه از آن رو غبــــار آلــودهَ ست
كه كس به همت آن مـرد، اين حوالي نيست
خبـر دهيد كه آيا صنـوبري ماندهَ ست؟
ميان جمع شما، هيچكس شمالي نيست؟
ز ماوراي زمان بي گمان رسد مردي
ســوار اسب اساطيـــر، لا ابـالي نيست
مگر كه پر بزنـم تا به بام شهـر خيــال
پرم ز شوق پريدن، دريــغ بالي نيست
سرزمين كويـر و جنگل و دريا
آب و بـــاد و تقـــدس آتـش
خاكِ منشورِ عشق و پرچمِ كاوه
خاك جان برده از تن آرش
خـون صــد پهلــوان دراو جاري
اين زمين يادگارِ شيران است
اين زمين خاكِ كوروش و جمشيد
سرزميـنِ من و تو ايران است
لحني از باربد بخوان با رود
خسرواني بخوان، بزن بر چنگ
بيستون داغــدار فرهاد است
نقش شيـرين نشسته بر دلِ سنگ
جان من فداي تو باد، اي هميشه جاويدان
خــاك آسمـــاني من، سرزميــن من ايران
اين همه ستاره شكفت، تا در اوج دامن تو
شرم آسمــان نه شگفت، در بـرابـر تن تو
ابـراي چشـــم تو بارونــيِ حـرفاي كيه؟
اگه به قلب كسي مهربوني سر نزنه
عاطفـه پشت نگاهي نياد و پر نزنه
ديگه اين دنياي پر غصّه بگو جاي كيه؟
آرزوي روشنــي، چــراغِ فـــرداي كيه؟
قصّه ي خنجر و زنجير و تبر خوندني نيست
با روزاي مهـــربوني، شب غم موندني نيست
تا مي شه محبت و تو قلب گلدون بكاريم
از تـهِ دل رو تنش دعـــاي بارون بباريم
تا مي شه پرده هارو تو فصل سرما بكشيم
روي خــاكِ دلمــون، عكس يه دريا بكشيم
نمي خــوام توي موهـات، باد پريشون ببينم
نمي خوام تو چشم تو، يه قطره بارون ببينم
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
از عمق بيشـه، يه شيـرِ غمگين
لرزيد و پيچيد، توچشم صياد
صياد تو دستاش گل بهار داشت
امـــا تفنگـــش لبريـزِ فــرياد
توچشمـاي شيــر پـر شد ستاره
خيـــال امــروز، اميـدِ فــردا
وقتي كه مي ديد، بهار مي ياره
تو كوه و جنگل، يه مردِ تنها
براي مـردن خيلي جـوون بود
شهاب عمرش، تو آسمون بود
وقتي كشيــدن پـرنــده ها پر
از غرّش تير، از ترسِ تندر
وقتي كه ابرا، گريه مي كردن
رو تـنِ رودا، برگــا مي رفتن
يه شيــر زخمــي، توعمــق بيشــه
افتــاد و جـــون داد، مثـل هميشــه
پيرهن اسم تو وقتي تن شعراي منه
چشم دنيـا به گمــونم به تماشاي منه
يه سبد ستاره هر شب مي چينم براي تو
يه سبد نرگــس تـازه بــراي چشـــاي تو
اگه نـم نـم مثه بارون ببــارم توي نگات
قصّه ي بي كسيمو نفس نفس بگم برات
موجاي دريا ديگه حريف چشمات نمي شن
گلاي خنــده ديگـه مهمــون لبهات نمي شن
مهـربونيت يه چــراغــه براي شباي سرد
اسم تو بهـــار مي ياره براي روزاي زرد
شيـرينه زمزمه هات مثل لالايي واسه خواب
مي پيچه از نفسات تو كوچه ها عطر و گلاب
تو يه فرياد بلندي واسه بغض سينه ها
تو نگـــاه آفتـــابـــي تو شبِ آيينــه ها
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.